خط مبارزه یا خط راحت طلبان؟

پیش نوشت: به کلیدواژه‌هایی که امام در این سخنرانی و فقط در همین برش از آن به کار برده‌اند توجه کنید و با همین امروز مقایسه کنید. نه تنها با سازشکاران و قدرتمداران بلکه در همین روحانیت و توده متدینی که راحت طلبی و کناره گیری را پیشه کرده و تعابیر بسیار بسیار تند امام درباره کسانی که "تکلیف" و "اقدام" را بوسیده‌اند و کنار گذاشته‌اند.

 

 


از صدر اسلام تاکنون دو طریقه، دو خط بوده است: یک خط، خط اشخاص راحت‏‌طلب که تمام هَمّشان به این است که یک طعمه‏‌ای پیدا بکنند و بخورند و بخوابند و عبادت خدا هم - آنهایی که مسلمان بودند - می‏‌کردند، اما مقدم بر هر چیزی در نظر آنها راحت‏‌طلبی بود. در صدر اسلام، از این اشخاص بودند. وقتی که حضرت سیدالشهدا «سلام‌الله علیه» می‏‌خواستند مسافرت کنند به این سفر عظیم، بعضی از اینها نصیحت می‏کردند که برای چه؟ شما اینجا هستید، مأمونید و حاصل، بنشینید و بخورید و بخوابید. و از همانها بعضی قماشها بودند که اشکال هم می‏‌کردند که یک قدرت بزرگی را در مقابلش چرا یک عده کمی قیام می‏کنند؟  این در طول تاریخ تا حالا بوده است. از اول نهضت اسلامی، ما شاهد اشخاصی که به این وضع بوده‏‌اند، راحت را بر هر چیزی مقدم می‏‌داشته‏‌اند، تکلیف را این می‏‌دانستند که نمازی بخوانند و روزه‌‏ای بگیرند و بنشینند در منزلشان ذکری بگویند و فکری بکنند و چنانچه یک اشخاص انحرافی هم باشند غیبت بکنند، بروند عبادتشان را بکنند و بنشینند و در مجالسشان غیبت بکنند، تهمت بزنند، [بوده‏‌ایم.] این یک راهی بود که یک دسته‏‌ای از مردم داشتند که تمام آمال آنها این بود که آدم اینجا این چند روزی که هست، خوب استراحت بکند و بنشیند در خانه‌‏اش عبادت بکند. اسلام را خلاصه کرده بودند در عبادات؛ مثلاً، نماز و روزه و امثال اینها. برای اسلام هم غیر از این، خیلی، نه اطلاعات صحیح داشتند و نه ارزشی قائل بودند. همان باید در منزلها بنشینند و نگاه کنند و به دیگران اشکال کنند.
در آن وقتی که اول نهضت بود، یک شخص سرشناس از این اشخاص گفته بود که ایرانیها دیوانه شده‏‌اند! قیام در مقابل محمدرضا را و ایستادگی در مقابل ظلم را، با تعبیر دیوانگی، یکی از اشخاص سرشناس معرفی کردند. آن کاسب یا تاجری که در منزل او بود و از او شنید این را، گفته بود که آقا، بعضی از اینها مردم کذا و کذا هستند و اینها بعضیشان هم شهید شده‏‌اند! آن آقای سرشناس گفته بود: این از خریّتشان بوده است! آدم که نمی‏‌رود در توی خیابان مقابل مسلسل بایستد!  و همان آقای سرشناس پرونده‏‌اش از ساواک بیرون آمده و آن وقتی که جوانهای ما در خیابانها کشته می‏‌شدند، انگشتر برای سلامت محمدرضا فرستاده بود. یک دسته این طورند که حضرت امیر «سلام‌الله علیه» از اینها تعبیر می‏کند که اینها همّشان علفشان است [نهج‏‌البلاغه؛ نامه ۴۵، نامه به عثمان بن حُنَیف]؛ مثل حیواناتی که همّشان این است که شکمشان سیر بشود، شهواتشان را بر همه چیز مقدم می‏‌دارند؛ نماز هم می‏‌خوانند و روزه هم می‏‌گیرند و عبادات شرعی را هم بجا می‏‌آورند، لکن این طور است وضع تفکر که انسان نباید خودش را در معرض یک خطری، در معرض یک چیزی قرار بدهد و این کاری که این ملت شریف اسلام کردند، این کار یک کار جنون‏‌آمیز بوده است!
یک دسته دیگر هم انبیا بوده‏‌اند و اولیای بزرگ. آن هم یک مکتبی بود و یک خطی بود؛ تمام عمرشان را صرف می‏‌کردند در اینکه با ظلمها و با چیزهایی که در ممالک دنیا واقع می‏‌شود، همّشان را اینها صرف می‏‌کردند درمقابله با اینها. کسی که تاریخ انبیا را دیده باشد و تاریخ اسلام را دیده باشد و تاریخ زندگی حضرت رسول «سلام‌الله علیه» را و ائمه اطهار و اصحاب رسول‌الله را دیده باشد، می‏‌بیند که اینها از اوّلی که وارد شدند در میدان و به حد بلوغ رسیدند و رسول اکرم از اوّلی که این رسالت به او محول شد تا آن وقتی که در بستر مرگ خوابیده بود یا شهادت، بین این بستر و آن بعثت، تمام فعالیت بوده است، جنگ بوده، دفاع بوده. و کسی که زندگی امیرالمؤمنین «سلام‌الله علیه» را مشاهده کند نیز[می‏‌بیند] همین‌طور بوده؛ جهاد در راه خدا و جهاد در راه احکام خدا بوده است. و سایر ائمه «علیهم السلام» البته آن که از همه بارزتر و معروفتر است سیدالشهدا «سلام‌الله علیه» است. اگر وضع تفکر سیدالشهدا «سلام‌الله علیه» مثل بعض مقدسین زمان خودش بود، آنها طرحشان این بود که بماند همان در جوار حضرت رسول «سلام‌الله علیه» و عبادت کند. اگر وضع تفکر مولا هم این طور بود، کربلایی پیش نمی‏‌آمد؛  یک راحت‏‌طلبی بود و کناره‏‌گیری از جامعه و دعا و ذکر بود، لکن وضع تفکر جور دیگری بود. چنانچه ائمه ما «علیهم السلام» سازش می‏‌کردند با اهل ظلم و ستم، احتراماتشان بسیار زیاد بود، خلفا حاضر بودند که آنها را هر جور احترام می‏‌خواهند بکنند که آنها دست از دعوتشان بردارند.  حضرت موسی بن جعفر همین‌طور من باب اتفاق نبود که چندین سال در حبس بسر برد و تبعید بعض ائمه و احضار از مدینه، بردنشان به محل خلیفه، همچو نبود که اینها یک مردم عادی باشند که همین بنشینند و درسی بخوانند و درسی بگویند و مطالعه‌‏ای بکنند و عبادت خدا را بکنند و در جوار رسول خدا عبادت کنند. اگر طرز افکار آنها هم این بود، این مذهب یک مذهبی که در مقابل ظلم در طول تاریخ واقع شده است، نبود. این دو رشته از اول خلقت تا حالا بوده است؛ رشته تعهد به اسلام و ایستادگی در مقابل ظلم و ستم و دیکتاتوری و قدرتهای شیطانی و سازش. من در طول این نهضت، اشخاصی را[دیدم،] بسیار هم مردم نمازخوان و ملا و معتبر و اینها[بودند،] لکن در همان یورش اول که سازمان امنیت برد و یک دسته‏‌ای را اذیت کرد و زد، راحت‏‌طلبی را برداشتند انتخاب کردند و کنار نشستند؛ حالا یا ساکت کنار نشستند یا بعضی هم ساکت نشدند و کنار نشستند؛ یعنی، موافقت کردند با دستگاه.  این دسته‏‌ای که خودشان را از اول مهیا کردند برای مقابله؛ مقابله با ظلم، این دسته از اول توجه به این معنا داشتند که این مقابله «زحمت» دارد، این مقابله شهادت دارد، این مقابله حبس دارد. اینها در حبس هم بعضیشان می‏‌رفتند و آن زجرها را می‏‌کشیدند، قدمشان که ازحبس بیرون می‏‌آمد، می‌‏رفتند سراغ باز مقابله؛ برای اینکه این یک مکتبی بود و یک خطی بود؛ خطی که ترسیمش را انبیا از صدر عالم کرده‌‏اند؛ آن انبیایی که در آتش سوزاندند آنها را و ارّه کردند آنها را و آنها اگر می‏‌خواستند که آن خط خودشان را منحرف کنند، خیلی هم محترم بودند. این آقایانی که در این مسائل وارد بودند، متوجه این معنا بودند که در زمان محمد رضا معلوم بود که هر کس هر عملی بکند، هر حرفی بزند، این درحبس است و در شکنجه است و در کذا، لکن اینها حبس را می‏‌رفتند، شکنجه را می‏‌دیدند، بیرون می‏‌آمدند و باز همان پست را اداره می‏‌کردند.

ما نباید تصور این را بکنیم که این ابر قدرتها از ما دست برداشته‏‌اند. ملتی که می‏‌خواهد زنده باشد و می‏‌خواهد مستقل باشد و نوکر نباشد، وابسته نباشد و می‏‌خواهد آزاد باشد و تحت سلطه نباشد، این ملت باید مهیا باشد برای همه چیز. اگر راحت‏‌طلبی را می‏‌خواهد ملت، از زمان محمدرضا بهتر از همه این بود که ظهر بیایند نماز بخوانند با امام جماعتشان و امام جماعت برود سراغ کارش و شما بروید سراغ کسبتان. راحت‏‌طلبی این را اقتضا می‏‌کرد، حالا هم باز همان رژیم بود و همان بساط بود و شما هم نانتان را می‏‌خوردید و آبتان را می‏‌خوردید و شمیرانتان را هم می‏‌رفتید و کارهای عادیتان را انجام می‏‌دادید، لکن «تکلیف» هم این است؟  در مقابل خدا هم می‏‌شود انسان عذر بی‏خودی بتراشد؟ فرضاً که حالا کسی عذر تراشید به اینکه خوب، ما دیدیم که وقتی وارد بودیم در این امور، از همه اطراف کشورهای وابسته به امریکا و شوروی و افراد وابسته به اینها از داخل و خارج مزاحمت ایجاد می‏‌کنند، می‏‌کشند افراد را، بمب می‏‌گذارند و چه می‏‌کنند، هجوم می‏‌کنند و وارد کشور می‏‌شوند، خوب، تکلیف چیست؟  تکلیف این است که حالا ما رها کنیم آن طریقه اسلام را و آن طریقه انبیا را و راحت‏‌طلبی را انتخاب کنیم و چند روز ادامه زندگی حیوانی بدهیم؟! با حیوانات فرق نداشته باشیم؟! حیوانات هم اِنْ مِنْ شَی‏ءٍ اِلاّ یسَبِّحُ بِحَمْدِه؛[سوره اسراء، آیه ۴۴: موجودی نیست مگر آنکه به حمد و سپاس خداوند، تسبیح‏گوی است]. آنها هم ذکر و تسبیح دارند، لکن همّشان علفشان است. انسان هم باید این طوری باشد که همّش علفش باشد و هر چه ذلت و خواری است تن به آن بدهد؛ برای اینکه چند روز زندگی مرفه بکند؟!
 
متن کامل در: صحیفه امام، ج ۱۴، ص ۵۱۸ تا ۵۲۸
     

/ 0 نظر / 816 بازدید

Whoops, looks like something went wrong.